|
درباره رسانه
|
1. بچههای کارگزاران رفتهاند از دستاندرکاران روزنامه شکایت بردهاند نزد
وزارت کار؛ شکایت از اصحاب رسانه نزد دولت. به هر حال پدیده جالبی نیست، که روزنامهنگاران
چشم انتظار رای دادگاه وزارت کار دولتی باشند که علاقه چندانی به روزنامهداران و
روزنامهنگاران ندارد. ظاهرا وکیل روزنامه جدای از همه پزهای فرهنگی مدیرانش در
دفاع «کارفرمایی» از هیچ چیز کم نگذاشته و هر حقه استثماری که بلد بوده، مثل سایر
همکارانشان، به کار برده است، به هر حال این هم داستانی شده است.
2. روزنامه همبستگی هم بعد از کلی بالا و پائین و یک بار تا آستانه پلمب شدن دفتر
روزنامه به دلیل بدهی پیش رفتن، احتمالا از روز شنبه دیگرمنتشر نمیشود، هرچند که
حوزه نفوذ این روزنامه محدود بود و بیشتر ابزار رانت صاحبانش بود تا نماینده قشری
از مردم و صدای آنها، اما به هر حال بستهشدن آن مایه تاسف است.
3. هفتهنامه شهروندامروز هم روزگار خوبی ندارد، برخلاف دو مورد قبلی تحریریه
یکدست است و مشکل خاصی با مدیریت ندارد، نشریه مخاطبانش و جایگاه خود را یافته
است، کیفیت کارش هم مطلوب است، اما ... روی لبه تیغ توقیف راه میرود و پیغام و
پیام دادهاند که یواش یواش به فکر رفتن باشید.
این هفته در کلاس درس پوششهای خبری با دکتر علی محمدی،
احسان بخشنده عزیز ارائه خیلی خوبی با موضوع بررسی اولویتهای خبری سه شبکه
تلویزیونی PressTV ، CNN و BBC
داشت، که مقایسه قابل توجه و جذابی بود.
گرافیک شبکهها:
PressTV : آبی
:BBC زرشکی-قرمز
:CNNدر گذشته قرمز و اکنون مشکی و سفید
شعار شبکهها:
PressTV: News Anew BBC: Putting news first CNN: Be the first to know
PressTV :
دو شبکه دیگر اخبار منطقه را به خوبی پوشش نمیدهند و جهتگیری خاص خود را دارند،
ماموریت ما انعکاس اخباری است که در رسانههای دیگر به دلیل منافع آنها دیده نمیشوند.
BBC:
انعکاس اخبار بینالمللی به همراه تفسیر و تحلیل مطابق با منافع بریتانیا
CNN:
پوشش اخبار مربوط به ایالات متحده
PressTV :
1. سخنرانی بوتو در اعتراض به مشرف
(مجاورت)
2. سخنان احمدینژاد راجع به مسائل
اتمی ایران در اولین سفر استانی دور جدید (شهرت)
3. لغو قراردادهای نظامی روسیه با
اروپا (مجاورت و برخورد)
BBC
1. سخنرانی سارکوزی در پارلمان
ایالات متحده (مجاورت)
2. سخنرانی بوتو در اعتراض به مشرف
(برخورد)
3. مرگ هشت نفر در فنلاند (مجاورت و
استثنائی)
CNN
1. عمل جراحی مهم در هند (استثنائی)
2. سخنرانی سارکوزی در پارلمان
ایالات متحده (مجاورت)
جالب اینجاست که سی.ان.ان به دلیل غیر سیاسی بودن گرایش
مخاطبان آمریکایی اخبار خود را با یک شگفتی پزشکی آغاز کرد که در سایر شبکهها در
اولویتهای پائینتری قرار داشت. همچنین پرس.تی.وی به دلیل گرایش به اینکه رسانه اختصاصی حاکمیت ایران لقب نگیرد و
استقلال عملی خود را نشان دهد، احمدینژاد را اولویت دوم خبری خود قرار میدهد.
نکته دوم اینکه این شبکههای خبری معمولا سه بخش خبری
دارند، خبر مشروح، خبرکوتاه (news in brife)، مروراخبار(summery). که معمولا در بخش خبر کوتاه مروری بر خلاصه اخبار خبر مشروح
صورت میگیرد و مرور اخبار هم به برجستهسازی عناوین مورد علاقه دبیران رسانه
اختصاص دارد.
سومین نکته مورد توجه این بود که همان بخش خبری سحر به زبان
انگلیسی اولویتهای خبریاش به این ترتیب بود که نخست خبر سخنرانی مقام رهبری و
سپس سخنان احمدینژاد در سفر استانی و بعد سایر اخبار قرار داشتند.
اتفاقی است که زیاد برایم تکرار میشود؛ کتابی را میخواهم
که یا کتابخانه دانشکده و مرکز ندارند و یا در زمان نیاز من در
قفسهشان نیست و تازه وقتی که من سراغش را میگیرم میگویند که احتمالا دست اساتید
است و شاید هم گم شده است. آن وقت است که پاشنه را بالا میکشم و دوره میافتم
حوالی میدان انقلاب؛ اول سری به ناشرش میزنم، البته اگر هنوز کتاب فروشیاش را
نگه داشتهباشد و آن را پر از کتاب کنکور نبینم!
اگر تمام کرده باشد یا نداشته باشد، آن وقت است که دردسرها
شروع میشود... اول میروم خوارزمی و چند تا کتابفروشی خوب دیگر، بعد هم میرسم
به بازارچه، سلامی به اختران
و سهامی انتشار و چندتای دیگر، تا اینجا
همه چیز خوب است... اگر جز کتابهای چاپ جدید باشد که احتمال خیلی زیاد تا اینجای
کار پیدا شده است و اگر نه باید یکسری بروم سراغ دست دوم فروشها؛ پاساژ ایران،
جنب سینما مرکزی؛ دو سه طبقه پیچ در پیچ و پر از کتابفروشی و بوی کهنگی مطبوع
کتاب برای من نوستالژیک ... بعد هم میروم پاساژ صفوی، ضلع شمالی میدان، طبقه سوم
و چهارمش بهتر است، آقای تبریزی و نعمتزاده هستند و انتشارات هدایت که همه کتابهای
مصطفی رحیمی را دارد و خیلی هم متعصب است که اگر کامو را نخوانی حرفهای رحیمی را
سخت میفهمی و آن آقای سبیل باریک خوشاخلاق که دوست حمید بود و با من هم هنوز سلام و
علیکی دارد.
حالا فکرش را بکنید، امروز بعد از یکسال که دنبال کتاب خاصی
نبودم، همه اینجاها را رفتم ولی کتابی را که میخواستم پیدا نکردم. کارمند ناشر
محترم هم با اطمینان خاطر از نام آشنایی که برایش گفتهام سرش را هم بالانیاورد و
گفت: «تمام شده، دوباره هم چاپ نشده».
یاد آن داستان ابنسینا افتادم که دنبال یک کتاب میگشت و
نمییافت، بعد هم مثل همین عوامالناس خودمان رفت مسجد دو رکعت نماز خواند و آمد
بیرون و کتاب را دستان پیرمردی دورهگرد دید و خرید. همین فکر در ذهنم چرخید و در
لباس عوام درآمدم و با خودم گفتم خدایا این کتاب را بفرست، لازمش دارم، یکشنبه
ارائه دارم و ...
دم در یکی از پاساژهایی که کتاب فروشهای درجه 2و3 هستند و
تابلو و این چیزها میفروشد، جوانکی ایستاده بود نسبتا معتاد و داد میزد
«دانشگاهی کنکوری دست دوم برو طبقه بالا...» اول بیخیالش شدم اما حس کردم نکنه
کتاب اونجاست. با خستگی رفتم طبقه دوم. نسبتا شلوغ بود و چندتا دست دوم فروش خوب
هم آنجا را پاتوق جدیدی کرده بودند. وارد اولین مغازه شدم و نام کتاب را گفتم. پیرمرد
با آن ریشهای بلندش و چهره کتابخوانش همانطور که رویش به قفسه بود و با مشتری
دیگر حرف میزد گفت دارم، و بعد برگشت نگاهی به من کرد و گفت میخواهی؟ ...
کتاب در دستم است، به سمت ماشین میرم و با خودم فکر میکنم
که بعد از چند صد سال از ابن سینا هنوز مشکلات کتابخوانهای ما همانطور مانده،
مگر خدا لطفی کند!
(این نوشته را تقدیم میکنم به حمیدرضاصداقت،
دوستی که همه خاطرات کتابیام با او گذشت)
از اخبار غیررسمی شنیدم
که ماهنامه مدرسه لغوامتیاز شده است. پیشتر هم خبر توقف فعالیت نقدنو را
شنیده بودم؛ که این دومی به دلیل تهدیدهای
غیررسمی مدیرمسوولش خودخواسته فعالیتش را متوقف کرد. با این روندی که
هیچ صدایی به جز رسانههای جریان اصلی مداح سیستم تحمل نمیشود، حتا با تیراژ
پائین و توزیع محدود؛ به طور حتم در بلند مدت صداهایی را از جاهایی بلند میکند که
برای سیستم قابل جمعوجور کردن نخواهد بود.
خانمها، آقایان
دوستان، همکلاسیها
ارتباطیها، رسانهایها
نگید چرا نگفتی ...
دست نهضت تولید علم و جنبش نرمافزاری از آستین انتشارات
آمریکایی-انگلیسی Sage درآمده و این ناشر احتمالا
وابسته به صهیونیسم باردیگر آرشیو تمام 460 ژرونال خود را به مدت یکماه به صورت
رایگان در اختیار قرار دادهاست ... از
اینجا ثبتنام کنید.
در دانشکده ما خانمی است که نزد دوستان به «شهلا» شهره است
و وظیفهاش تذکر جزئیات و کلیات پوشش اسلامی به دختران دانشجو.
امروز با دکتر خانیکی صحبت میکردم، درددلم باز شد که این در
حیثیت دانشکده و شان و منزلت دانشجویان «تنها دانشگاه تخصصی علوم انسانی کشور» که
اینور و آنور از آن حرف میزنند، نیست که اینگونه مورد هجمه روحی و روانی قرارگیرند.
دکتر هم که این روزها به نوعی در اقلیت است، خندید و گفت که
در زمان وزارت خارجه مهندس موسوی در سالهای ابتدایی انقلاب یکبار حراست وزارتخانه
(یا شاید هم انجمن اسلامی؟!) جلوی آقای وزیر را که آستین کوتاه پوشیده بود، گرفتند
و مانع ورود او به وزارتخانه شدند!
یاد آن مثل افتادم که میگوید برو خدا رو شکر کن که از این
بدتر نشد!
داستان اخراج آرش حسننیا از روزنامه اعتمادملی، قصهای
نیست که نشنیده باشیم: روزنامهنگاری خواهان رعایت حقوق اولیهاش از سوی مدیران
روزنامه شده است و عذر او را خواستهاند.
(درددلهایش را حتما تا
انتها بخوانید و سپس ادامه این پست را بخوانید).
احتمالا همه کسانی
که روزهایی را در تحریریه سپری کرده باشند با موجوداتی که در بخش اداری مالی
روزنامه نشستهاند سروکله زدهاند، کسانی که به قول آرش همه جور راهی برای دورزدن
تامین اجتماعی و وزارت کار را بلددند و یکبار در طول چند سال کار در تحریریه
ندیدیم یک فیش حقوقی کامل و با تمام جزئیات دستمان بدهند. به قول آرش موقع حساب و
کتاب ساعتها هم برای مدیران مهم میشود، بدون اینکه چیزی به نام اضافهکاری، کار
در روزهای تعطیل و ... وجود داشته باشد. در چند روزنامهای که کار کردم تقریبا
اوضاع همین و یا حتی بدتر از این بوده است و این برای ما که در روزنامههای منتقد
شرایط جامعه و خواهان احترام به حقوق مردم از سوی حاکمان قلم میزدیم دردآورتر است
که میبینیم مدعیان هم چون به خلوت خودشان میآیند آن کارهای دیگر را میکنند و در
اساس فکری تفاوت چندانی با سیستم موجود ندارند.
جدای از اینها فکر میکنم حرکت آرش حسننیا به عنوان
همکاری که کارش را برای اینکه حاضر نشده است از حقوق اولیهاش بگذرد از دست داده،
شایسته تقدیر است. آرش جان دست مریزاد...
پ.ن: البته این جمله ربطی به داستان آرشحسننیا ندارد اما:
از آتش قماش کروبی آشی برای این مردم گرم نمیشود.
دیروز نوشت:
کافه کتابهای تهران تا فردا صبح فرصت تخلیه مکان خود را
دارند، در غیر این صورت اداره اماکن نیروی انتظامی این کافهها را پلمپ خواهد کرد.کافه
کتابها که تعداد
آنها در تهران به بیش از
۵ مورد میرسد، فضاهایی است که
در کنار کتابفروشی ها شکل گرفته و امکان گفتوگوی میان مراجعهکنندگان و مولفان آثار و حتی ورقزدن کتابها را فراهم کردهاست... متن کامل
دیگران: