|
درباره رسانه
|
آمد
نفس صبح و سلامت نرسانید
بوی
تو نیاورد و پیامت نرسانید
یا
تو به دم صبح سلامی نَسپردی
یا
صبحدم از رشک، سلامت نرسانید
من
نامه نوشتم، به کبوتر بسپردم
چه
سود که بختم سوی بامت نرسانید
باد
آمد و بگسست هوا را زره ابر
بوی
زره غالیه فامت نرسانید
بر
باد سپردم دل و جان، تا به تو آرد
زین
هر دو ندانم که کدامت نرسانید
عمری
است که چون خاک،جگر تشنه عشقم
و
ایّام به من جرعه جامت نرسانید
نایافتن
کامِ دلت،کام دل تُست
بس
شکر کٌن از عشق که کامت نرسانید
نسخه
قاچاق فیلم سنتوری به بازار زیرزمینی آمده است، اتفاقی که مهمترین پیامدش نابود
شدن سرمایهگذار این کار است. به هر حال بحثهای مربوط به سانسور این فیلم آنقدر
ادامه یافت تا قاچاقچیهای عزیز وارد عمل شدند و از شکافی که در اثر نادانی
سانسورچی به وجود میآید بهترین استفاده را بردند.
فکر
میکنم که قاچاق و سانسور دو روی سکه سینمای امروز ما هستند و همناطور که تا الان
این باور را داشتهام از این به بعد نیز فیلم ایرانی فاقد کپیرایت نگاه نمیکنم و
سیدی موسیقی کپی نمیکنم؛ تا پیکر فرهنگ و هنر بیش از این نحیف نشود.
این
لوگو را هم میتوانید در وبلاگهایتان بگذارید تا مثل من یادتان نرود که برای
احترام به حقوق دیگران، باید حتا در برابر وسوسه دیدن فیلم مهرجویی هم ایستاد!


کتاب جدید دوست نویافتهام محسن فرجی درباره مرحوم استاد«احمد بیرشک» منتشر شده است.
محسن در بخشی از معرفینامهای که در غزلداستان در مورد این کتاب نوشته میگوید: «فکر میکنم توانستهام گوشهای از زندگی آموختنی این نابغهی خستگی ناپذیر را بیان کنم». البته نویسنده می گوید کتاب را برای نوجوانان نوشته است، اما من که آثار دیگر این مجموعه را، از جمله زندگی نامه خاقانی شروانی از همین نویسنده، خواندهام فکر میکنم این دست آثار به جز فرزندان برای والدین هم خوب و مفید باشد.
استاد احمد بیرشک با ترجمه دو اثر بسیار مهم پائولو فریره به زبان فارسی که هر دو توسط انتشارات خوارزمی منتشر شدهاند، برای علاقمندان به علوم ارتباطات شناخته شده هستند. این دو اثر با عناوین «کنش فرهنگی برای آزادی» و «آموزش برای پیشرفت» ناظر به دیدگاههای انتقادی فریره در مورد نظام نارس آموزشی در کشورهای جهان سوم است.
بخشنامه اخیر رئیس قوه قضائیه خطاب به نشریات مبنی بر ممنوعیت انتشار تصاویر مربوطه به اعدامهای انجام شده در ملاعام واکنشهای مختلفی را برانگیخته است. از يکسو میتوان به این بخشنامه نگاهی مثبت انداخت. همانگونه که اخیرا دغدغههایی مبنی بر لزوم اصلاح وضعیت از همگسیخته انتشار محتواهای خشونتآمیز در مطبوعات مطرح شده است؛ در حقیقت مطبوعات و سازمانهای رسانهای از جمله صداوسیمای جمهوری اسلامی ایران برای بیشینه اثرگذاری بر مخاطب در انتشار تصاویر خشونتآمیز ملاحظات گروههای آسیبپذیر را در نظر نمیگیرند. نمونه بارز این رویکرد را میتوان در پخش بدون اعلام قبلی اعدام صدام از برنامه خبری ساعت هشت و نیم شبکه دو، که از بخشهای پربیننده خبری نیز به شمار میرود، اشاره کرد. در نمونههای محلیتر نیز میتوان به پخش تصاویر اعدام مجرمان مشهور اشاره کرد، تصاویر این اعدامها نیز دراغلب در مطبوعات عامهپسند و کمتر در صفحات حوادث روزنامههای قابل ردیابی است، شاید برخی از ما هنوز تصویر تمام صفحه جنازه «خفاش شبهای تهران» را که از جمله برهمزنندگان آرامش روانی جامعه بود،در مطبوعات به یاد داشته باشند؛ تصاویری که برای مخاطبان رسانهها همچون انبوه جمعیتی که برای دیدن صحنه اعدام آمده بودند به منزله آرامش دوباره در تهران بود، آرامشی که خیلی زود با پیچیدن اخبار قتلهای مشابه و حتا فجیعتر نشان داد چه میزان حبابگونه بوده است و نمایش تبلیغاتی مسوولان انتظامی با حمایت مطبوعات چگونه به بازتولید ناامنی روانی در جامعه منجر شده است. مثال دیگری از بیتوجهی به مخاطب را میتوان در این یادداشت کریمارغندهپور، دبیر سابق انجمن صنفی روزنامهنگاران ایران، ملاحظه کرد.
صرفنظر از ابعاد جرمشناسانه و اجتماعی و مذهبی اعدام، رسانههای ایران معمولا نسبت به پوشش خبری چنین رویدادهایی سلیقه کافی به خرج نمیدهند و با استناد به بحث عینیت و بیان حقیقت نسبت به درج آنها اقدام میکنند؛ در حالیکه در نظامنامههای اخلاقی مختلف از جمله نظامنامه اخلاقی انجمن روزنامهنگاران حرفهای چهار اصل کلی برای روزنامهنگاران تعریف میشود: نخست بیان حقیقت، دوم کاهش آسیبها، سوم مستقل بودن و چهارم مسوول بودن؛ یعنی نگاه مسولانه به مساله آسیبهای اجتماعی از جمله مسوولیتهای اخلاقی روزنامهنگاران است.
بیتوجهی به لزوم تدوین چنین آئیننامهای از سوی نهادهای غیردولتی مطبوعات در ایران،سبب شد تا رئیس قوه قضائیه که در سالهای اخیر تلاش بسیاری برای پاکیزه کردن چهره این نهاد انجام داده است، در بخشنامهای درج تصاویر اعدام را در نشریات ممنوع اعلام کند. ممنوعیتی که بیش از اینکه دغدغه ذهن مخاطب ایران رسانه را داشته باشد، احتمالا بیشتر نگاه به بازتابهای منفی این پوشش خبری در رسانههای بینالمللی دارد. به هر حال این بخشنامه که به نوعی محدودسازی مطبوعات از سوی یک نهاد دولتی محسوب میشود با عکسالعمل انتقادی علیمزروعی دبیر انجمن صنفی روزنامهنگاران ایران روبرو شد. انتقاد مزروعی به استناد این بود که بخشنامه رئیس قوه قضائیه بر خلاف قانون اساسی و تحدید آزادی مطبوعات است. عکسالعمل انجمن صنفی روزنامهنگاران البته در جایگاه نهاد مدافع آزادی مطبوعات عکسالعملی به جا بود، اما متاسفانه نظیر بسیاری از دیگر بروندادهای این انجمن عکسالعملی و معطوف به کنش نهادهای دیگر بوده است و فاقد جنبههای پیشگیرانه و توسعهای در عرصه مطبوعات بوده است. به هر حال چنین بخشنامهای یادآورد آن ضربالمثل معروف است که حرمت امامزاده با متولی آن است و تا زمانی که انجمن صنفی روزنامهنگاران به عنوان تنها نهاد غیردولتی روزنامهنگاران ایران نسبت به تدوین چنین نظامنامههایی با کمک اصحاب مطبوعات اقدام نکند باید هر روز منتظر دخالت دیگرانی در این حوزهها باشد که کمتر دغدغه توسعه مطبوعات را دارند.
1. 12 بهمن سال 1381است. نمایندگان مجلس شورای اسلامی در اعتراض به غیررقابتی و فرمایشیشدن انتخابات تصمیم به استعفای جمعی گرفتهاند و قریب به دویست نماینده استعفا میدهند. متن استعفا را ابتدا محسن میردامادی و با تمامشدن وقت او علی مزروعی، نمایندگان تهران و اصفهان، میخوانند و تمام دیگر نمایندگان مستعفی دور آنها حلقه میزنند و همراه با آنها به طرح استعفای خود رسمیت میبخشند. از آن جمع امروز آیتاله عبایی خراسانی و احمد بورقانی به دیدار حق شتافتهاند. شاید هنوز نمایندگان اصرار مرحوم عبایی را که علیرغم بیماری حاضر نشد تا آخرین بخشهای قرائت متن بر روی صندلی قرمز رنگ پارلمان در کنار معدود نمایندگانی که با بهت اتفاق پیش روی را نگاه میکردند، بنشیند و ایستاد و بر استعفای خویش تاکید کرد، به یادداشته باشند. متن استعفانامه آنقدر واضح و صریح است که میتوان به آن به عنوان خط فاصلی برای آینده نگریست؛ خط فاصلی میان آنهایی که بعدها شدند اطلاحطلبان پیشرو و آنها که دوم خردادی باقی ماندند. بدینگونه استعفای نمایندگان مجلس ششم تبدیل به جهشی در جنبش اصلاحطلبی ایران شد، که در تمام تقسیمبندیهای بعد از آن میتوان از آن به عنوان یک نماد و یک شاخص استفاده کرد.
2. نمایندگان مستعفی مجلس ششم در متن استعفا اشاره کردند که حاضر نیستند ننگ انتخابات فرمایشی را بپذیرند؛ هنوز صدای میردامادی در گوش علاقمندان به مباحث سیاسی است که در اشاره به رد صلاحیتهای گسترده داوطلبان نمایندگی، میگوید: «با روندی بیسابقه و شگفت روبرو هستیم که در صورت تداوم، فرجام شوم آن بلاموضوع شدن انتخابات، بی اثر شدن رای ملت و تشکیل مجلسی مطاع و ثناگوی قدرت و در نتیجه هضم جمهوریت خواهد بود.» و علی مزروعی با لهجه شیرین اصفهانیاش سخن را تمام میکند: «ما یقین داریم راضی نخواهید بود ننگ و نکبت به برباد رفتن جمهوریت نظام به کام اقتدارگرایان اما به نام اصلاحطلبان تمام شود...آنها قرار گذاشتهاند جمهوریت نظام را نابود و اسلامیت آن را مسخ و به اسلامی طالبانی و بیگانه با مردم تبدیل کنند...از این رو استعفای رسمی خود را از نمایندگی مجلس ششم اعلام میداریم... انتخاباتی که نتیجه آن از پیش تعیین شده است خیانت به آرمانهای ملت در انقلاب اسلامی، فاقد مشروعیت، غیرقانونی و نتایج آن برای ملت پذیرفته نخواهد بود و ما نیز در چنین انتخاباتی شرکت نخواهیم کرد.»
3. خط قرمز اصلاح طلبی در استعفای هرچند دیرهنگام مجلسيها پررنگ شد. اما در آن جلسه مهم مجلس یک اتفاق دیگر هم افتاد. مهدی کروبی رئیس مجلسی که این روزها بیش از همیشه از دوران ریاست خود برمجلس ششم تبری میجوید، در سخنانی آتشین با ابراز تاسف از شرایط پیشآمده گفت که منظور قانونگذار این سطح از دخالت شورای نگهبان نبوده است. پیکان حملات مهدی کروبی در آن جلسه بیش از آنکه مجموعه حاکمیت باشد به سوی یک نفر یعنی رئیسشورای نگهبان نشانه رفت و در نهایت این جمله کروبی که من و آقای خاتمی داریم درباره ردصلاحیتها با رهبری مذاکره میکنیم در مجلس طنینانداز شد. بدین ترتیب جریان دوم در جنبش اصلاحات همان روز شکل گرفت.
4. بند پایانی استعفای نمانیدگان یک نکته تعیینکننده دیگر نیز داشت: «یقین داریم هر فرد و یا مرجعی که دل در گرو عزت و سربلندی این کشور و ملت و آرمانهای انقلاب و میراث امام دارد وحاضر به برگزاری چنین انتخاباتی نخواهد شد. تاریخ به حقایق چشم فرو نخواهد بست» وزارت کشور و استانداران محمدخاتمی درآن شرایط در حالیکه خاتمی در جمع استاندارانش که به دنبال نمایندگان استعفا داده بودند گفته بود صبر کنید تا اگر شرایط بهبود نیافت با هم استعفا میدهیم؛ بدون در نظر گرفتن حساسیتهای نمایندگان مجلس پشت آنها را خالی گذاشتند وتن به برگزاری انتخابات فرمایشی مجلس هفتم دادند. برگزاریای که صرفنظر از بایدها و نبایدهای آن به هر حال اولین انحراف از شاخصهای اصلاحطلبی پیشرو به شمار میرود.
5. روزها گذشته است و این روزها محمدخاتمی، مهدی کروبی و هاشمی رفسنجانی به عنوان شاخصها و رهبران اصلاحات در روزنامهها معرفی میشوند و چشمان همه به آنهاست که ببیند از جلسات مشترکشان چه بیرون میآید، درحالیکه در انتخابات متفاوت مجلس ششم که هم اصلاحطلبان در قدرت بودند و هم این سه نفر از نفوذ بیشتری برخوردار بودند هیچ بروندادی از این جلسههای بدون نتیجه عاید اصلاحطلبی نشد و از این پس نیز نخواهد شد. نه مهدی کروبی و نه محمدخاتمی هیچکدام شاخصهای اصلاحطلبی را ندارند، خاتمی برگزاری انتخابات غیررقابتی و فرمایشی مجلس هفتم را در کارنامه دارد و کروبی هم با رویکردهایی که اخیرا از خود نشان داده است تکلیفش نزد فعالان سیاسی روشن است و بیش از هر زمان دیگری به دنبال ماهیگرفتن از آب گلالود این روزهای اصلاحات است. پوشش خبری خاص صداوسیما به سخنان و رفتار کروبی و برجسته کردن او در برابر اصلاحطلبی پیشرو نشان ازجایگاه او در معادلات محافظهکاران دارد. معادلاتی که از او به عنوان جایگزین بیخطر اصلاح طلبان پیشرو بهره میبرند. محمدخاتمی هم با وجود تمام احترامی که برایش قائل هستیم به هر حال مرد میدان سیاست نیست و با یکی به میخ و یکی به نعل کوبیدنش گرهای از اصلاحات باز نمیشود و اصولا او به اندازه کافی وعده عملنشده دارد. آقای هاشمی نیز علیرغم تفاوت برجسته با دو نفر دیگر به هر حال جز سران اصلاحات به شمار نمیرود و موضوع بحث بنده هم نیست.
حرف آخر اینکه اصلاحطلبی ایرانی باید اتکای خود را به چهرههایی که خیری در برجستهساختن آنها نیست قرار ندهد و به قول برخی دوستان چشم به رهنمودهای آنها نداشته باشد. از سویی دیگر اصلاحطلبان حتا به قیمت خروج کامل از چرخه قدرت نباید بیش از این تن به انتخابات غیررقابتی دهند، برای سرشکستگی، برگزاری انتخابات مجلس هفتم کافی است. به عقیده من اصلاح طلبان که در جوانی خود از منتقدان تند مهندس مهدی بازرگان بودند بهتر است برای خیرخود در میانسالی به وی اقتدا کنند و به جای آنکه به دنبال حضور در قدرت به هر قیمتی (به ورایت مهدی کروبی) و یا به هر بهانهای و تا پای حذف فیزیکی (به روایت عبداله ناصری) باشند به دنبال ادای دینی باشند که مدعی هستند جامعه بر دوش آنها نهادهاست. هر روز که از رحلت مهدی بازرگان میگذرد بیشتر راه او و منش او در دلها محترم شمرده میشود و بیشتر از صداقت و راستکرداری او سخن به میان میآید، مردی که گرچه قدرت او را رها کرد، اما او به قدرت نچسبید و برای همیشه آبرودار میان مردم باقی ماند. امروز هم که نطقهای مجلس مهدی بازرگان را گوش میدهیم سخن از لزوم برگزاری انتخابات ازاد است و تن دادن به اصول دموکراسی و اخلاق سیاسی. حرفهایی که هنوز تازه هستند. استعفای مجلس ششم و عملکرد مهندس بازرگان به عنوان دو سند قابل اتکا در تاریخ سیاسی انقلاب ایران قابل اتکا هستند و بر اساس آنها میتوان راهی به سوی آینده یافت. راهی که به نظرمن حتما نباید با حضور در قدرت ختم به خیری را برای آن تصور کرد.
ناگهان در اتاق آقای رئیس باز میشود؛ نیم ساعتی به زمان معمول حضور آقای رئیس مانده است. حاج اقا عمید استاد دانشکده حقوق میآید و بدون سلام و علیک درست با مسوول دفتر، درب اتاق رئیس را باز میکند و وارد اتاق میشود. مسوول دفتر کمی جا میخورد ودنبال حاج آقا وارد اتاق میشود و در نهایت تعجب میبیند که حاجآقا پشت میز آقای دکتر نشسته است. با دست به مبلمان اتاق اشاره میکند و میگوید: حاج آقا تشریف داشته باشین الان آقای دکتر میآن.
عمید نگاه غضبناکی میکند و میگوید: تماس بگیرید بگید که دیگه لازم نیست بیان.
مسوول دفتر بهتزده اتاق را ترک میکند و به فرجیدانا زنگ میزند. اقای دکتر ببخشید، یک مشکلی پیش اومده...
فرجیدانا چند دقیقه مانده تا وارد محوطه دانشگاه شود. با شنیدن این خبر پای تلفن به مسوول دفترش میگوید: باشه فقط به حاجآقا بگویید یک ساعتی را اعلام کنند، دستکم من برای جمع و جور کردن وسایلم یک سری به دفتر بزنم.
عمیدزنجانی چگونه رفت؟
به این خبرها نگاهی
بیاندازید:
حمله
به یک خبرنگار آلمانی در قزاقستان
ناآرامی بیسابقه
در کوی دانشگاه تهران
در
آستانه يک بحران: فيلمی هلندی در باره قرآن
«مقاله
ام به حکم اعدام برای روزنامه نگار افغان منجر شد»
روزانه با دهها
خبر در رسانهها روبرو میشویم که ناشی از سطوح گوناگون تعارض در سطح جوامع محلی و
جهانی است و غالبا هم این خبرها به علت ارزش خبری برخورد در کانون توجه و در صدر
اولویتهای خبری رسانهها قرار میگیرند. افزایش این روند، سبب افزایش مطالعات
مربوط به وضعیت رسانهها در برخورد با این تعارضها شده است.
«ارتباطات تعارض»
(Conflict
Communication) در سطح ارتباطات میانفردی،
خانوادگی، جماعتی، سازمانی و بینالمللی به بررسی نقش رسانهها در پیشگیری و
مدیریت و در نهایت بازسازی آثار ناشی از تعارضهای مذهبی،قومی و ملی میپردازد.
انتشارات Sage امسال نخستین
ویرایش دستنامه ارتباطات تعارض خود را منتشر کرده است. که به زودی یک نسخه از
ان به دستم میرسد و کتاب بسیار خوبی است. در حقیقت گرایش به بهرهبرداری از ظرفیتهای
ارتباطات برای بهبود تعارضها در راستای موجی در مطالعات رسانهای است که از
روزنامهنگاران میخواهد رؤیای «عینیت» را کنار بگذارند و کمی به نفع جامعه از
فرصت ارتباطات بهره گیرند. در اینجا میتوانید یک پاورپوینت
به زبان انگلیسی درباره نسبت ارتباطات و تعارض بیابید.
یک نسخه از
زیرمجموعههای این مبحث مهم در ارتباطات همان بحث دوست داشتنی «روزنامهنگاری
صلح» است که در سطح ملی و بینالمللی به دنبال رفع تعارض است. موضوع ارائه من در
کلاس درس «پوشش خبری» این ترم با دکتر علی محمدی همین بحث بود به همراه یک مورد
پژوهی ساده ؛که بعضی از اسلایدهای کلاس را به صورت فلش آماده کردهام. دوستانی که
مایل هستند نگاهی بیاندازند اینجا را کلیلک کنند.
چند مطلب هم در مورد روزنامهنگاری صلح در سایت شاخصیام گذاشتهام، از اینجا ببینید.